على ربانى گلپايگانى
343
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
هستند ، انتزاع مىشوند ، بنابراين اتصاف واجب به برخى از صفات ، متوقف بر غير ذات است و در نتيجه اين نوع از صفات ، بالذات براى واجب الوجود حاصل نمىباشند . پاسخ اين اشكال اين است كه اگرچه اين صفات از مقام فعل انتزاع مىگردند ، ولى صفات فعل سرانجام به ذات و صفات ذات منتهى مىگردند و اصولا اتصاف ذات به صفات فعل ، به لحاظ خصوصيتهايى كه در فعل مىباشد ، يعنى حدوث و تأخر آنها از مقام ذات نيست ، زيرا اتصاف ذات به اين صفات ، از اين جهت مستلزم تغيير در ذات و تركب آن از حيثيتهاى مختلف است ، بلكه اتصاف واجب الوجود به اين صفات از جهت اين است كه همهء آنها از كمالات ذاتى واجب ناشى مىگردند ، يعنى ذات به گونهاى است كه همه كمالات موجود در عالم امكان قائم به او هستند . به عبارت ديگر ، صفات اضافى و نسبى در مورد واجب الوجود ، از قبيل اضافه و نسبت مقولى نيستند كه انتزاع آنها متفرع بر دو طرف باشد ، بلكه همهء اضافات در واجب الوجود ، اضافههاى اشراقى است و همه كمالات امكانى فعل و فيض او هستند و مبدئيت ذات براى اين كمالات وجودى مستلزم اين است كه همهء اين كمالات به نحو بساطت و به وجه كاملتر در ذات واجب الوجود تحقق داشته باشد ، و در غير اين صورت فاقد آنها بوده و فاقد كمال نمىتواند معطى آن باشد « 1 » ، و تفصيل اين مطالب در مرحله دوازدهم خواهد آمد . مرحوم آخوند ملاصدرا پس از يادآورى اشكال مزبور مىگويد : « شيخ الرئيس در الهيات شفاء به اين اشكال ملتزم شده و گفته است : ما از اين مطلب ابائى نداريم كه ذات واجب همراه با يك نوع اضافهء امكانى ملاحظه گردد ؛ زيرا ذات واجب از آن جهت كه علت وجود زيد است واجب الوجود نيست ، بلكه از جهت ذات واجب الوجود است ، آنگاه مىگويد : كسى كه قلب او به انوار حكمت
--> ( 1 ) نهاية الحكمه ، مرحله ( 4 ) ، فصل ( 4 ) و مرحله ( 12 ) ، فصل ( 10 ) .